Showing posts with label یلدا. Show all posts
Showing posts with label یلدا. Show all posts

Friday, October 6, 2006


سلام!
خداحافظ !
چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید
تا بل باز شود این در گم شده بر دیوار
.
.
.
پ.ن : فک کنم دیگه تنها کسی که اینجا رو نمیخونه ح.ک باشه ، بهتره تا اونم آدرس اینجا رو پیدانکرده محترمانه با دستای خودم تعطیلش کنم !!!

Tuesday, September 27, 2005

همایون شجریان

Tuesday, September 27, 2005



من میخوام زن همایون شجریان بشم .
همین!

    یلدا :: :: 1:49 PM

---------------------------------------


من برگشم و دیگه توی وبلاگ قبلی نمینویسم ، هستم هیمن جا!

    یلدا :: :: 1:46 PM

---------------------------------------

Friday, July 8, 2005

نوشی و جوجه هایش

Monday, July 25, 2005



هوس کردم یه مدت توی وبلاگ قبلی ام بنویسم ،امروز یه کارش داشتم ،رفتم یه سر بهش زدم ،دیدم حال و هوای اون با این روزای من بیشتر جور در میاد!

    یلدا :: :: 4:10 PM

---------------------------------------

Wednesday, July 20, 2005




آدم های دنیا دو دسته هستند :
یک دسته اونایی که ، وقتی می خوان دستمال توالت رو توی رولرش بزارن ، سر دستمال رو به طرف دیوار میزارن
و دسته دوم اونایی که ، وقتی می خوان دستمال توالت رو توی رولرش بزارن ، سر دستمال رو به طرف بیرون میزارن!

    یلدا :: :: 1:24 PM

---------------------------------------


طرف اومده پیش مامان من (به شدت ادعای مشاوره داره!) مثلا مشکلش رو براش حل کنه – با خانواده اش مشکل داره - ...راه حل ر و داشته باشید : خوب تو باید به فکر خانواده ات باشی ...خوب خانواده خیلی مهمه ...وقتی که تو اعصابت خورده رو خانواده هم تاثیر میذاره ، باید هوای اونا رو هم داشته باشی...شما نباید فقط خودتو در نظر بگیری .... خانواده به هر حال خوبی شما رو می خواد ... این مسئله شما به هر حال حل میشه شما بهتره که خانواده ات ............................................
.
.
اُآُآُآُآُآُآُآ............حالم داره به هم می خوره!

    یلدا :: :: 1:22 PM

---------------------------------------


یه عده از دوستای قدیمی ام رو که خیلی خیلی دوستشون داشتم و دارم رو بعد از دو سه سال پبدا کردم ،این روزا به شدت خوشحال هستم ! از وجودشون دارم لذت میبرم .کاش همه آدما مث اینا بودن ، دوس دارم که یه روزی بشه که منم مث اینا بشم ، برسم به اون مرحله از انسانیت و خودسازی که اونا هم تو ش هستم ،بلکه ام بیشتر!...واقعا اینا برای من مثل چشمه آب خنک توی یه کویر لوط بودن ،شاید بهترین موقع برای پیدا کردنشون ، همین روزا بود که من حسابی جا زده بودم !......از اون رفیق های نایاب !....کاش همه آدما اینقد خوب بودن...به نظر من واقعا خوب بودن خیلی راحت تر و بی دردسر تر از بد بودن هست ،چرا بعضی از ما اینقد بد هستیم!؟

    یلدا :: :: 1:19 PM

---------------------------------------

Monday, July 18, 2005



اینم از وبلاگ آقای شجریان!

    یلدا :: :: 1:59 PM

---------------------------------------

Friday, July 15, 2005



امروز رفته بودیم باغ بعد یه آقای مسنی بودند که میگفتند که یه کاره اطلاعات کل استان فارس هست ، یه کاره مهم...بماند که سه تیغه کرده بود و با اون شکم گنده اش تی شرت نارنجی پوشیده بود وزن و بچش به شدت اروپایی لباس پوشیده بودن!.....موقع خداحافظی من رفتم باهاشون دست بدم و تشکر کنم ،یه هو برگشت گفت که ،درسته که من سنم بالا هست ولی خوب من اگه شما رو بوس نکنم امشب خوابم نمیبره!... تا اومدم بفهمم چی به چیه دستم که تو دستش بودو کشید طرف خودش ،آنچنان منو چسبوند به سینه اش و چار تا ماچم کرد!...تازه خودمو کشیدم کنار وگرنه معلوم نبود چه کارای دیگه می خواد بکنه ...و جالبیش این بود که این حرفا و کارارو جلوی زنش و چند نفر دیگه انجام داد!

    یلدا :: :: 4:16 PM

---------------------------------------


دلم بارون میخواد
از اون بارونای آخر آذر
تابستونو دوست ندارم
دلم پاییز میخواد!

    یلدا :: :: 4:10 PM

---------------------------------------


یه وبلاگ خیلی خوشکل که خیلی باهاش حال کردم!

    یلدا :: :: 3:51 PM

---------------------------------------


نازلی عزیز نازنینم هم که دیروز کلی خوشکل شده بود ،رفت................احساس میکنم حسابی توی این شهر تنها شدم ،انگار نازلی همه کِسم بود!........................براش
آرزوی موفقت و شادی دارم،هر جای این زمین که باشه!
نازلی جونم اینو چند دفعه خواستم با خط خودم برات بنویسم ،نشد!
بیا ای خسته خاطر دوست
ای مانند من دل کنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم
بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ است؟

    یلدا :: :: 3:06 PM

---------------------------------------


این در خونه ما یه جای خیلی باحالیه !..یه جوری هست که میشه از اینجا همه شهرو دید ولی کسی نمیبیندت ، خلوت هم هست ،هواش هم خیلی خوبه!....خلاصه که جوون ها زیاد میان اینجا ، بعضی ها می یان فقط از ماشیناشون پیاده میشن و منظره رو تماشا میکنن و یه هوایی تازه میکنن و میرن...بعضی یا غذا ،ساندویچ ، پیتزا میگیرن میان اینجا وامیستن میخورن...البته اینا خوباشه!...خیلی میان اینجا از تاریکی نسبی اش و خلوتی و دنجی اش سواستفاده میکنن ،کارای بد تر هم میکنن !....گاهی از در خونه که رد میشی ،بوی مطبوع تریاک بدجوری میزنه زیر دماغت...یا گاهی صبح که از در میای بیرون میبینی که ابزار و و سایلاشونو جا گذاشتن!....گاهی یه ماشین واساده ،هر چی توشو نگاه میکنی ،متوجه نمیشی این شئی عجیب غریبی که میبینی ، یه دونه آدمه یا دوتا ، اینجوری به هم گره خوردن؟!.......یه پیکانی هست یه پسر و دختری هستن که خیلی هم سنشون کم نیست - مثلا پسره از سی خیلی بیشتر میزنه - که خیلی هم ساده هستن ولی مث دو تا کفتر عاشق ،حدود ده پونزده روزی میشه که هر روز ظهر میان اینجا ،صندلی های جلو ماشینو میخوابونن و چرت بعد از نهارشونو ، سه چار ساعتی ،این بالا میزنن و بعدم مث بچه های خوب یرشونو میندازن پایین و میرن!..........بعضی هاشون مشروب میخورن و ساز میزنن ....بعضی هاشون صدای ظبط ماشینشونو بلند میکنن و بزن برقص راه میندازن، آنچنان که من که تو خونه میخوام کتابی چیزی بخونم از سر و صداشون نمیتونم تمرکز کنم، گاهی مث بچه های خوب چار تایی نشستن ورق بازی میکنن!...بعضی وقتا ظاهر قضیه نشون میده که یه نفر تو ماشین ولی اگه اتفاقی یه کاری دم در داشته باشی و بیشتر معطل بشی میبینی که طرف داره با یکی دیگه که ظاهرا پایین هست و نمیبینیش ، یه سری صحبت ها و علایم خاص رد و بدل میکنه!.............. خلاصه که اکثر کارای ممنوع و غیر قانونی و تابو رو ما اینجا به صورت آزاد وپخش مستقیم داریم!....................................................خیلی دلم میخواد بدونم ،بعد از اینکه احمدی نژاد اومد بازم این وضع ادامه داره یا نه!

    یلدا :: :: 2:45 PM

---------------------------------------

Wednesday, July 13, 2005



من شمال و جنوب جهان را نمی دانستم
هر کو
پیاله آبی دستم میداد
گمان ساده میبردم که از اولیای باران است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکی از دوستان بهم میگه ک** خل با مرام!!!

    یلدا :: :: 4:50 AM

---------------------------------------

Tuesday, July 12, 2005



داشتم فکر میکردم که انسان بودن ، مادر بودن ،فرزند بودن ،همکار بودن ، همسایه بودن و و و ....در جاهای مختلف دنیا ، ورژن های مختلفی داره ،تعریف های مختلفی داره ، وظایف مختلفی رو میطلبه و خلاصه که اصلا یکی نیست ...پس نهایتا بهشت و جهنم هم باید برای فرهنگ ها و ملت های مختلف با ورژن های مختلف طراحی شده باشه ، نه؟...وگرنه میشه بی عدالتی خداوند!

    یلدا :: :: 5:12 AM

---------------------------------------


جوجه های نوشی رو ازش جدا کردن ، احتیاج به کمک داره ، از دست کسی اگه کمکی بر میاد ،مطمئن باشه جای دوری نمیره!

    یلدا :: :: 5:10 AM

---------------------------------------


وای یه چیز خیلی باحال :-)))))))))))))))) کلی به خودم خندیدم!.....اول فکر کردم دزد اومده وبلاگم!....این بغل وبلاگ من هیچ لینکی نبود...امروز یه هو متوجه شدم که یه چیزایی اضافه شده!.....نازلی جونم مادر عزیزم!* ممنونم که لینک خودت و مرد مهاجر
رو برام گذاشتی این بغل!
* هر کی ندونه فکر میکنه من چه فنچی هستم که بچه تو هستم!...ولی اگه به عقل باشه من یکی همین جا اعتراف میکنم که تو مامان منی!(اینا رو گفتم که خوشحال شی چون داری میری!(

    یلدا :: :: 4:50 AM

---------------------------------------


این بلاگر باز قاطی کرده !...این جایی رو که برای تایتل یا عنوان بود ، نمیاد ،حالا نمیدونم کلا بلاگس پات عنوان رو حذف کرده یا مال من عنوانش نمیاد!

    یلدا :: :: 4:47 AM

---------------------------------------


یکی از پسر عمه هام هست که خیلی با دخترا میگرده ،یعنی دوستایی که دختر باشن زیاد داره!...درواقع تعداد دوستای دخترش از پسرا بیشترن ، من بهش میگم خاله جان *****!....با این پسر عمه ام خیلی با هم رفیق هستیم ،این سری که با هم رفتیم سفر ،توی راه 5 6 ساعتی با هم حرف میزدیم ....آخرش بهم گفت که :میدونی یکی از خصلتهات که خیلی خوشم میاد ازش اینه که توی دنیای واقعی زندگی میکنی، دنیات واقعی هست برای همین هست که همیشه با همه فرق داری یا گاهی بهت میگن شبیه پسرا هستی چون دخترا همیشه تو هپروتن!
البته من کلا آدم رمانتیکی نیستم ، خیلی هم اهل خیال بافی نیستم (اهل خالی بندی ام!)...ولی از این حرفش خیلی خوشم اومد ،کلی ذوق خودمو کردم!؟!

    یلدا :: :: 4:26 AM

---------------------------------------

Friday, July 08, 2005

تهران

رفتم تهران و برگشتم........چی بگم دیگه؟همین
    یلدا :: :: 2:32 PM

---------------------------------------

Sunday, May 1, 2005

شیراز

Saturday, May 28, 2005

فیلترینگ

خیلی باحاله که سایتِ فیلتر دوهزاروپنج ،فیلتر شده

    یلدا :: :: 1:49 PM

---------------------------------------
نازلی

نازلی جونم ممنون از سوغاتی که از یزد برام آورده بودی ،خیـــــــــــلی توپ بود.
* هنوز از هم جدا نشده بودیم که از دستم افتاد شکست ...ولی چسبوندمش مث روز اولش شد!!؟!

    یلدا :: :: 1:36 PM

---------------------------------------

Friday, May 27, 2005



نمیدونم من از حالت نرمال خارج هستم یا همه؟!....انگار من خیلی دیر رفرش میشم؟!........انگارارزش ها خیلی بی ارزش شدن...یا من خیلی سخت گیرم و مقرراتی؟...یا مغزم دی لی داره؟!...قاطی کردم...شاید چون عصر سرعت و تکنولوژی هست ،آدما اینقد اکتیو شدن؟!.....هفته پیش با اکیپ رفتیم رستوران قلات،توی پابلیک اِریا ،تمام مدت تو بغل هم بودن و لاو میترکوندن ،چند شب بعد تو مهمونی دیدیمشون ،از بغل هم بیرون نمی یومدن...داشتن برای بچه هاشون اسم انتخاب میکردن و...خلاصه...پریروز دیدیمشون ،کاملا نسبت به هم بی تفاوت بودن ،تولدش بود اما نه تنها با اون حرف نمیزد و نمیرقصید ،بلکه دوست پسر جدیدشو هم دعوت کرده بود...بعد دوست پسره رو (یعنی همون دوست پسر سابقش)دیدم که داشت قربون صدقه دوست دختر جدیدش میرفت........شب قبل از تولش یه سر رفتیم پیشش ،داشت مثلا داستان عشق سابقش رو تعریف میکرد..میگفت عاشقش بودم ،هنوزم هستم ،همون بود که اوپنم کرد...............اصلا من دیگه بعد از اینش رو اینقد رفتم تو فکرکه دیگه نشنیدم ...من خودم آدمی هستم که این چیزا برام هرگز ملاک نیست و همیشه سرشون کلی داد و بیداد کردم...همیشه گفتم ،تره هم برای پسری که دختری رو به خاطر یه تیکه*** بخواد یا نخواد، خورد نمیکنم ....ولی این مدلیشو دیگه ندیده بودم...این ها دیگه خیلی باحالن!...یه روز یادم باشه سر فرصت و حوصله حکایت کاملشون رو بنویسم!!!

    یلدا :: :: 3:15 PM

---------------------------------------
گشادی و سادگی و ....

هر چی تلاش میکنم به همِش بکشم ،بشینم دو کلام درس بخونم ،سه صفه ترجمه کنم نمیشه!...چه کتاب درسی بخونم چه دیازپام بخورم!...چه بیست دقیقه یکی ماساژم بده ،چه بیست دقیقه کتا بخونم..........میگم قهوه و چای بخورم ،بشینم بخونم،هنوز لیوان تموم نشده ،خواب هفت تا پادشاهو دیدم.....تکلیف چیه؟

    یلدا :: :: 3:03 PM

---------------------------------------
خوش شانسی

ازوقتی خط تلفن اتاق خودم وصل شده ،پنج روزی یه بارزنگ میخوره!
پ.ن:همون زنگی هم که میخوره،مامانمه که میخواد ببینه من خوابم یا بیدار!!

    یلدا :: :: 2:44 PM

---------------------------------------
ای دل دیگه بال و پر نداری...

این دل پدر سوخته ما انگار داره بالاخره یه تکونایی به خودش میده...شایدم از بس این مدت آدمای جفت و لاو و تاچ و از این چیزای بی ناموسی دیده ،بی جنبه عقده ای شده و میخواد کم نیاره!!!...ولی نه....بچه ام می شناسمش ،این قدا ندید بدید نیست!.....فقط یکم بد عادتِ...به بعضی چیزا عادتش ندادن!؟!

    یلدا :: :: 2:12 PM

---------------------------------------

Saturday, May 21, 2005

مسنجر

یاهو مسنجر طی یک عملیات انتحاری ،حال منو گرفت!...همه آف لاین هام پرید!....اگه چیز مهمی توش بود پلز از نو بنویسید!
    یلدا :: :: 3:10 AM

---------------------------------------
...

مهار میکنم انگشتانم را که قیژمال میرود برای لپهایت
قربتآ الی الله.

    یلدا :: :: 3:07 AM

---------------------------------------

Tuesday, May 17, 2005

گزارش روزانه

1 - اینجا وبلاگ شخصی من هست.من از هیچ فرقه و مذهبی پیروی نمیکنم . هر چی هم عشقم کشید اینجا مینویسم
2- خدا خواسته برای مامانم ،از وقتی که کامپیوتر اومده پایین ،امروز اولین باری بود که من پشتش نشستم..............دهن منو سرویس کرد ،از بس دورو برم پلکید.....اینجوری واقعا نمیشه هیچ کاری کرد!....حتی تمرکز نداشتم یه مطلب الکی بخونم!
3- بدون پویان و غزل ،این روزام جهنم بود!
4- خیلی حال میده که همه خودشونو میکشن و لباس شب میپوشن و با هزار چسان و فسان ،راه میافتن میان تولد...بعد من دو دقیقه مونده به تولد ،اسپرت ترین و در عین حال راحت ترین لباسمو میپوشم و میرم و از همه بیشتر حال میکنم!
5-من واقعا یک انسان دموکرات هستم و دارم دموکرات تر هم میشم!از خودم خیلی راضی هستم!
6-بابا یهو اومده خونه میگه پراید صفر خریدم ، ازش استفاده نکنید میخوام عوضش کنم ،پژو بخرم....موضوع یکم بو داره...بابا یا یه گنج پیدا کرده یا از قبل داشته رو نمیکرده!
7-پنج شنبه صب یادم باشه برم متنایی رو که دادم مترجم ،ترجمه کنه ،بگیرم و 20 هزار تومن ناقابل تقدیم کنم!
8- نمیدونم چرا دارم به آدمایی که اینقد بدم میاد ازشون اینقد لطف میکنم؟...همچنین نمیدونم کی قراره من آدم بشم!
9-از داداشم ،نامرد تر من رو این کره خاکی ندیدم......اصلا به تخمم...ندارم...به تخم دونام!
10-در طی چند ساعت آینده ،من باید نقش منیژه خانم رو بازی کنم....تولدش مال یکی دیگه ست ،کادوهاشو یکی دیگه میگیره،حالشو یکی دیگه میکنه....حمالیش مالِ منه!
11-خر باش
که این جماعت از فرط خری
هر کو،نه خر است
کافرش میخوانند!

    یلدا :: :: 12:58 PM

---------------------------------------


میگه امروز یه اتفاقی برام افتاده ،ذوق مرگ شدم !دارم از خوشحالی میمیرم!
فکر کردم چی شده...میگم خوب حالا چی شده؟
میگه برای اولین بار از نزدیک جنده رسمی دیدم؟!؟ همیشه دوس داشتم ببینم چه جورین!
میگم خوب چه طوری بودن؟
میگه که دو تا بودن ،یکیشون رئیسشون بود ،میگفت من همیشه چند تا تو دست و بالم هست ...برگشتم نگاش کردم ، خیلی دوست داشتم ببینم این جور آدما چه جوری هستن،کلی خوشحال بودم که دیدم...خیلی راحت راجع به دادن صحبت میکرد ،حالم به هم میخورد.............به بغل دستیش اشاره میکردمیگفت اینم یکیشونه.............................................نمیدونستم دلم براش بسوزه یا ازش بدم بیاد؟

    یلدا :: :: 12:43 PM

---------------------------------------


این خانم محترم ،امروز خودشو با من اشتباه گرفته بود!؟
ای نازلی خانم ،بدان و آگاه باش:
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف / ای مگس!

    یلدا :: :: 12:31 PM

---------------------------------------
تلپاتی

ده دفعه از روی این وبلاگ خوندم......چشمام پر از اشک شد...دلم گرفت ،تنگ شد.........خیلی جالب ِ که دقیقا زمانی که داری فکر میکنی که، پیشنهاد درست کردن وبلاگ رو به یه نفر بدی ،برات ایمیل میزنه که بالاخره راش انداختم..میدونی یعنی چی؟

    یلدا :: :: 12:20 PM

---------------------------------------


الاغم و فروختم / کامفولوتر خریدم / کامفولوتر خراب شد / به جاش یه بیل خریدم.....
.
.
اینم حکایت این روزای منه !...دسته بیل بیشتر از کامفولوتر کاربرد داره!....کامی رو برداشتن بردن گذاشتن (چه جالب سه تا فعل پشت سر هم ؟ توی زبانای دیگه هم این اتفاق میافته ؟ سه تا فعل پشت سر هم این همه معنی رو برسونه؟)..خلاصه گذاشتن گوشه سالن ، که آقا روزی نیم ساعت اتوکد کار کنه !...ظلم نیست خداوکیلی؟...تازه چی ؟ اون ور دو نفر بلند بلند با هم حرف میزنن ،یکی داره پای تلفن هوار میکشه ،یکی هم با صدای بلند اخبار گوش میده؟!....شما قاضی ،اگه این کامپیوتره تو اتاق من بود ،خود داداشم هم بیشتر میتونست ازش استفاده کنه!نه؟

    یلدا :: :: 2:55 AM

---------------------------------------
شب نگاشت های یک مرد مهاجر

باورم نمیشه!؟..........هیچی نمیگم خودتون برید بخونید..................شب نگاشت های یک مرد مهاجر......من عاشقشم!

    یلدا :: :: 2:23 AM

---------------------------------------

Thursday, May 12, 2005

به من!

کسی که به ما نریده بود
کلاغ ِ کون دریده بود!

    یلدا :: :: 3:17 AM

---------------------------------------

Tuesday, May 10, 2005

world war III

جنگ جنگ تا رفع فتنه از دشمن!؟!!
این یک اعلان جنگ رسمی ست.......... بچرخ تا بچرخیم...هی شل گرفتم ، بازپر رو شدی!...پرچم جنگ چه رنگیه؟قرمز؟...برم یکی بخرم بزنم بالا پنجره اتاقم ، تا ته شیراز همه ببیننش !...اگه میتونستم بخدا اگه میتونستم میومدم میکشتمت ،جفتمونو راحت میکردم!...بمیری یه درد دارم ولی تا زنده ای من یک میلیارد تا درد دارم!....کاش حداقل من میمردم ،تازه اونوقت به جای دو تا ،همه راحت میشدن!

    یلدا :: :: 1:17 PM

---------------------------------------
گزارش روزانه

- علی رضا عصارم خوشش اومده از خودشا ، هر سال پا میشه میاد شیراز!...من دلم شجریان میخواد ، اون چرا دیگه نمیاد!؟
- 21 گرم رو دیدم.خوب بود ، ولی عالی و خارق العاده نبود...موضوعش خیلی آنچنانی نبود ،تدوینش جالب بود که سکانسای فیلم پشت سر هم به روال عادی همیشه نبود ، اونم فهمیدنشون سخت نبود ،فقط باید صبر میکردی نوبتشون برسه ف تا آخرای فیلم که بالاخره آقاهه به اون خانم که شوهرش مرده میگه که....
- پویان میگه ، من بهت حق میدم!
- امروز رفتم عینک خریدم ،کلی عینکه باحال هم قیافه ام میشه مث بچه مثبت ها هم تا حالا عینک فریم کائو چوئی نداشتم!
- جزوه ، جزوه و بازم جزوه
- دلم گواهینامه میخواد!
- یکی نیست به آدم بگه چرا دیگه ورزش نمیکنی؟!
- آبرنگ رو گذاشتم کنار ، خودمو چسبوندم به رنگ روغن....این تکنیک بسیار جذاب و دلچسب است
- مشکل پیدا کردم!؟...داداشم میخواد تز کار کنه ، میخواد کامپیوترو برای یه مدت برداره ببره ،هر چی میگم بابا من با این کامی هزار تا کار دارم ، هر چی براشون توضیح میدم که به جای اینکه اینو ببرین طبقه پایین ،داداش بیاد بالا کار کنه ، به خرجشون نمیره...فقط عادت کردن از داداشم طرفداری کنن ،حالا دیگه مهم نیست که کار تو چقد گیره این چند تا تکه دستگاست....اگه اینم ازم بگیرن که من از غصه دق میکنم...همین الآن که دارم مینویسم ،بغضم گرفته،اگه ببرنش چی میشه!؟
- این روزا حسابی بهاری شدم ، خوشم میاد!...لاک سبز ، صندل سبز ، روسری سبز ، کیف سبز....
- چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید!؟

    یلدا :: :: 12:45 PM

---------------------------------------
فروغ

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد مرواریدی صید نخواهد کرد
فروغ نازنینم خدا خودت و پدر مادرت و خوار مادرتو بیامرزه که یه وقتای یه چیزایی گفتی ، از کلام ِ نور قشنگتر!

    یلدا :: :: 12:28 PM

---------------------------------------
شیرزارمحمد آقایی

ساقی ای ساقی خوب
جان من یک دو سه گیلاس دگر
شب هم از نیمه گذشت
منتظر نیست کسی
آنقدر پر کم از این تلخ
که ندانم دیگربه که می اندیشم
به چه روز افتادم
به کجا خواهم رفت
ساقی ای ساقی خوب
جان من یک دو سه گیلاس دگر.

    یلدا :: :: 12:24 PM

---------------------------------------
شیرزارمحمد آقایی


    یلدا :: :: 12:24 PM

---------------------------------------

Saturday, May 07, 2005

من از این ساعت هم کمترم!

در دنیا هیچ چیز کاملا خطایی وجود ندارد . حتا یک ساعت از کار افتاده هم میتواند دوبار در روز وقت دقیق را نشان دهد

    یلدا :: :: 3:00 PM

---------------------------------------
عشق

برای رنج نکشیدن ، عشق نورزیدن لازم است.

    یلدا :: :: 2:51 PM

---------------------------------------

Friday, May 06, 2005

غربت

غربت

در دور افتادگي غربت خويش
مي نشينم و
چهره در نم ابري كبود مي شويم:

بر جوانه هاي شبنمش
- شاخه -
تصوير بس خاطره هاست . . .
احمد جواهریان
الهی من قربون احمد جواهریان برم که دلم براش یه ذره شده !...تنها کسی که میشه اسم واقعی دوست روش گذاشت...کسی که ناجی من در سخت ترین لحظاتی که تا به حال در زندگی داشتم بوده...کسی که زیباترین حرف های گفتنی رو به من گفت....بدون اغراق بگم انسان ترین انسانی که من هرگز به عمرم دیدم!....نازنین ، در سن 50- 60 سالگی بعد از این همه.....رفته آمریکا ، در سخت ترین دانشگاه تورنتو ، امتحان داده و سینما قبول شده و سال دیگه فارغ التحصیل میشه!....وحالا من فقط دلم میخواد هر چی زودتر ببینمش ، همین!

    یلدا :: :: 2:33 PM

---------------------------------------
توهم مرد سالاری

دیگه حالم داره از این مرد سالاری ِ تخمی تخیلی به هم میخوره .... فکر کردن خیلی زحمت میکشن...این مردای ضعیف ، بدون زن همشون میمیرن ، یه روزم نمیتونن زندگی کنن . هر وقت تونستن دست از این مرد سالاری مزخرفشون بردارن و یه روز مث آدم زندگی کنن اونوقت آدم شدن!ولی اگه مرد سالاری رو از این مردای مزخرف ایران عزیزمون بگیریم از یه پشه هم کمتر میشن!....اگه این مرد سالاری رو ازتون بگیرن حتی عاشق هم نمیتونید بشین! ...... ولی به این مردا خیلی کمتر میشه خرده گرفت نسبت به اون زنای ِ آشغالی - حیف اسم زن که رو این آدما بزارن! -که زیر بار این زلت (درست نوشتم؟)و خواری میرن و تن به همه چی میدن !..خاک بر سرتون....حیف اسم آدم که روی شما دودسته موجود بذارن !....خیار صد شرف داره به شما ها!.....................................الآن از اون موقع هایی هست که من دلم میخواست زل بزنم تو چشم این آدما بگم **** ـَم تو دهنت!!!

    یلدا :: :: 2:18 PM

---------------------------------------
آفلاین

شنیدم آفلاین های یاهو مسنجر هر هفت ساعت یکبار پاک میشه!خیلی بده که!....حقیقت داره؟

    یلدا :: :: 2:16 PM

---------------------------------------

Thursday, May 05, 2005

لینک


    یلدا :: :: 2:49 PM

---------------------------------------
برای نازلی عزیزم

بخدا فرار نکردم ..پاش وایسادم تا آخرین نفسم !....جنگیدم ، تحقیر شدم ، کوچیک شدم ، محکوم شدم ، مصلوب شدم ...هر بدبختی رو که تو فکرش میتونی بکنی و یا حتی نمیتونی فکرش رو بکنی من کشیدم !...حتی الآ ن وقتی فکر میکنم که چه کارایی کردم و چه اتفاقایی برام افتاد ، تنها وتنها از فکرش وحشت میکنم.........من هیچ وقت صورت مسئله رو پاک نکردم ، بلکه تا اونجا که میتونستم باهاش سر و کله زدم ...ولی دیگه نمیتونم ! یعنی اینقدر من با این مسئله کلنجار رفتم و از هر راهی که بلد بودم و یا هر کس دیگه ای که بلد بود، وارد شدم که دیگه تمام توانم رو از دست دادم!...شاید توان من کم بود ، شاید تحمل و صبر من کم بود - که کم هم نبود - ولی به هر حال تموم شده . تحمل من تموم شده و من تاوانش رو هم دادم ، نه تنها همون موقع که درگیر مسئله بودم ،تاوان پس دادم ، بلکه هنوز هم و تا آینده هم من تاوان این مسئله رو پس خواهم داد ، اینو مطمئن هستم....و برای من که با نیت پاک و دل صاف جلو رفته بودم خیلی خیلی تاوان سنگینی بود و هست و خواهد بود ولی به هر حال من بازم میگم خداراشکر!..............ولی...ولی دیگه نمیتونم ! من باید زندگی کنم یا نه؟...من بخدا دیگه نمیتونم!...... باور میکنی؟

    یلدا :: :: 2:35 PM

---------------------------------------

Wednesday, May 04, 2005

داروی فراموشی!

چقد حال من میتونه بد باشه که کلاس نقاشی هم نتونم برم؟....وقتی هم که میرم یه روز در میون برم....آخرشم که رفتم برگ گل شمعدونی رو مثل هندونه بکشم؟!.....چقد حال من میتونه بد باشه که حوصله استخر رفتن هم نداشته باشم؟....چقد این حال باید بد باشه که حوصله فیلم دیدن هم نداشته باشم؟...چقد این حال باید بد باشه که .................................کسی نمیدونه این حالِ خراب پریشون چه طوری درست میشه؟...کسی داروی فراموشی سراغ نداره؟.....من دیگه ظرفیت ندارم . تحمل ندارم . اعصاب ندارم .حوصله ندارم . صبر ندارم...............من میخوام همه چیزو فراموش کنم ولی نمیتونم!

    یلدا :: :: 1:27 PM

---------------------------------------

Tuesday, May 03, 2005

خودم میدونم من مقصرم!

هیچ وقت مقصر اونی که کمتر میفهمه نیست . تو این ماجرا هم تو مقصری !

    یلدا :: :: 2:03 PM

---------------------------------------
سعدی شیرین سخنِ پارسی

هر چی من میگم از سعدی خوشم نمیاد هی بشینید تا صب برای من دلیل بیارید ، شاهکار
ِ آقا رو داشته باشید:

مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه
مرد بی مروت زن است و عابد با طمع راهزن
زن خوب فرمانبر پارسا کند مرد درویش را پادشاه
ز بیگانگان چشم زن کور باد چو بیرون شد از خانه در گور باد!

    یلدا :: :: 2:02 PM

---------------------------------------
درست مثل من



- « تمام مردم جهان عطیه روحانی ای دارند . اما برخی با عطیه ای پیش رفته تر زاییده می شوند ، و دیگران برای رشد دادن ان باید مبارزه کنند.
اشخاصی که با این عطیه به دنیا می آیند ، لاله های گوش کوچکی دارند که به سرشان چسبیده است . »

    یلدا :: :: 2:01 PM

---------------------------------------
جاوید فروغ فرخزاد

من به مردی وفا نمودم و او
پشت پا زد به عشق و امیدم
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که میگفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد؟
اگر از شهد آتشین لب من
جرعه ای نوش کرد و شد سرمست
حسرتم نیست زانکه این لب را
بوسه های نداده بسیار است

باز هم در نگاه خاموشم
قصه های نگفته ای دارم
باز هم چون به تن کنم جامه
قصه های نهفته ای دارم

باز هم میتوان به گیسویم
چنگی از روی عشق ومستی زد
باز هم میتوان در آغوشم
پشت پا بر جهان هستی زد

باز هم میدود به دنبالم
دیدگانی پر از امید و نیاز
باز هم با هزار خواهش گنگ
میدهندم بسوی خویش آواز

باز هم دارم آنچه را که شبی
ریختم چون شراب در کامش
دارم آن سینه را که او میگفت
تکیه گاهیست بهر آرامش

زانچه دادم به او سراغم نیست
حسرت و اضطراب و ماتم نیست
غیر از آن دل که پر نشد جایش
بخدا چیز دیگرم کم نیست

کو دلم ، کو دلی که برد و نداد
غارتم کرده ،داد می خواهم
دل خونین مرا چه کار آید
دلی آزاد و شاد میخواهم

دگرم آرزوی عشقی نیست
بیدلان را چه آرزو باشد
دل اگر برد باز مینالید
که هنوزم نظر باو باشد

او که از من برید و ترکم کرد
پس چرا پس نداد آن دل را
وای بر من که مفت بخشیدم
دل آشفته حال غافل را .

    یلدا :: :: 1:59 PM

---------------------------------------

Sunday, May 01, 2005

زنگی سیزیفی

مردم از بس روزمرگی اینجا نوشتم...چی بنویسم ؟...چه توقع هایی از یه آدم روانی میره..چیزی ندارم بنویسم.....و ما همچنان دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را؟!
ولی من یک دوره کاملا جدید و تخمی رو دارم تجربه میکنم اصلا هم تکراری نسیت...فقط ...فقط روانی شدم
همین!این که چیزی نیست.احتمال میدم اگه همینجوری پیش بره زنجیری هم بشم!

    یلدا :: :: 2:30 PM

---------------------------------------
مردم،کشته شدم

امروز از اسب سواری خودمو کشتم!سرویس کردم خودمو!.....اسب یعنی آریا !...خوب که دوستای اسب سوارمون اینجا رو نمیخونن ، آخه امروز یه کل ِ حسابی سر قشنگ ترین اسب باشگاه داشتیم ، جالب اینجاست که هر کی اسب خودشو میگفت ، ولی حقیقت اینه که هر کی اسب منو میبینه از خوشکلیش تعریف میکنه!...ماشالا بچه او تو زیبایی به مادرش رفته با این تفاوت که مادرش زیبایی سیرت داره ،پسرم زیبایی صورت...خلاصه تو این هوای بی نهایت توپ شیراز با اون نم نم قشنگ بارون ، اسب سواری وسط کوه و جنگل اینقد خوب بود ، دل همه بسوزه!!

    یلدا :: :: 2:21 PM

---------------------------------------
هیچی

کار احمقانه ی واقعا احمقانه هم انجام دادم!
هیچی ، هیچی نشد ، هیچ نتیجه ای نگرفتم ، هیچی معلوم نشد ، هیچ سودی نداشت ،هیچ و پوچ ، هیچی به هیچی !

    یلدا :: :: 2:17 PM

---------------------------------------

Wednesday, March 2, 2005

yalda


Thursday, March 31, 2005


  غریبه

یه بار تو وبلاگ خورشید خانوم یه لینک بود ، همراه با چند خط از نوشته های یکی از پست های اون وبلاگ ،خوشم اومد، یه سری زدم بهش ، و خوندمش ، از یکی از مطلباش هم خیلی خوشم اومدو نظر گذاشتم،امروز دوباره رفتم بهش سر بزنم ، شاخم در اومد...ما اصلا همدیگه رو نمیشناسیم ، ایمیل نزدیم ، چت نکردیم ، برای هم کامنت های آنچنانی رد و بدل نکردیم ...........خیلی برام جالب بود که این دوست عزیز شعر به من تقدیم کرده باشه! این دهکده جهانی هم واقعا حکا یتی ....من واقعا ممنونم ...راستی من خوشکل هم نیستم ، اصلا !

    یلدا :: :: 3:09 PM
---------------------------------------
 عجیبه!



ممکنه اونی که امروز دیدم تو نبودی؟آخه یکم غیر منطقی به نظر میرسه که تو اون تی شرت زرد رو پوشیده باشی!...........ولی من اشتباه نمیکنم ، درست که ماشینا با سرعت از کنار هم گذشتن و یک لحظه فقط نگام از روی تو گذشت ...یعنی ممکنه چشمام اینقد ضعیف شده باشن؟......یا اصلا این کار چشم نیست ، کار دل!

    یلدا :: :: 2:57 PM

---------------------------------------
احتمال گریستن ما بسیار است


از خانه که می آیی
دستمای سفید
پاکتی سیگار
گزیده شعر فروغ و
تحملی طولانی با خود بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است!

    یلدا :: :: 2:40 PM

---------------------------------------
تو همیشه با منی!

بنز سفید ، تی شرت زرد ، و ریش همیشگی !...یک لحظه دیدن تو ، تمام روز منو به هم میریزه ، یعنی که تو هنوز اینجا جا خوش کردی و تمام این مدتی که من فکر میکردم بدون تو دارم زندگی میکنم ، همش فکر بوده ،یعنی اینکه ..... یعنی خیلی چیزایی که من دلم نمی خواد برای بار هزارم با خودم دوره کنمشون!

    یلدا :: :: 2:35 PM

---------------------------------------
جان شیفته

نمیدونم چرا این جلد چهار جان شیفته (رومن رولان) تموم نمیشه ، الان وسط جلد چهارش هستم ، تا رسیدم اینجا ، قد سه تا جلد دیگه اش رو هم طول کشید!دلم میخواد زود تموم بشه ، روزی به درازای یک قرن رو بخونم !کسی داره به من قرض بده !؟هر چند کتابی که ارزش خوندن داره ، ارزش خریدن هم داره!پس من الان به خودم قول میدم که اینو تا یکشنبه تمومش کنم و یکشنبه برم روزی به درازای یک قرن رو بخرم ........یعنی میشه؟!

    یلدا :: :: 2:07 PM

---------------------------------------
هدیه


اون روز که من و نازلی اتفاقی تو خیابون همو دیدیم ، بعدش کلی بهمون خوش گذشت ،نازلی جونم بهم یه کتاب خوشکل هدیه داد ، نگاش میکنم ذوق میکنم ، آخه هیچ هدیه ای قد کتاب منو خوشحال نمیکنه.(اینو گفتم که اونایی هم که نمیدونن بدونن !!!)

    یلدا :: :: 1:54 PM

---------------------------------------
هفته خاکستری

شنبه روز بدی بود
روز بی حوصلگی
وقت خوبی که میشد
غزلی نازه بگی
ظهر یکشنبه من
جدول نیمه تموم
همه خونه هاش سیاه
روی خونه جغد شوم
صفحه کهنه یادداشت های من
گفت دوشنبه* روز میلاد منه
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابر که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه
غروب سه شنبه خاکستری بود
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه من
عصر چارشنبه من
عصر خوشبختی ما
فصل پوسیدن من
فصل جون سختی ما
روز پنجشنبه اومد
مثل سقاهک پیر
رو نوکش یه چیکه آب
گفت به من بگیر بگیر........

جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هر چی بود
خیلی پیشتر از اینها گفته بود......

*دوشنبه واقعا روز میلاد منه
!

    یلدا :: :: 1:45 PM

---------------------------------------
آبنرمالیتی!

دایی رحیم میگه تو همیشه تنها میمونی ، تو با هیچ کس نمیتونی زندگی کنی و اون چیزی که تو ذهن تو هست ،هیچ جا پیدا نمیشه . ولی من فکر میکنم که خودم نرمال هستم ، بقیه آنرمال هستن!

    یلدا :: :: 1:43 PM

---------------------------------------
من یکی این حرفا به خرجم نمیره!؟

یعنی چی که لباست لختی ِ به احترام فلانی عوض کن!! نا راحت میشن اینو نپوش!اصلا این حرفا به نظر من کاملا مزخرف و بی معنی هست....مگه اون که میخواد بیاد خونه ما با خودش میگه که من از اون چادرش حالم به هم میخوره ،احساس خفگی میکنم ، از بو گند همه چادری ها بدم میاد ، حالا به احترام من ،چون ناراحت میشم ، چادرش رو از سرش برداره ،چون تو خونه ما هیچکی چادری نسیت و حالا که داره میاد اینجا رعایت بکنه و مث ما لباس بپوشه؟!....کی این ملت میخوان از این عقب موندگی در بیان، خدایا من نمیدونم؟...حالم دیگه از این مسخره بازیا به هم میخوره ، از اینکه همه زمینه ها برای دورودورنگ بودن فراهمه ، آدم چندشش میشه ، چرا ما نمیتونیم هر کسی رو همونطوری که هست بپذیریم؟! ... آقا من نمیتونم ! من دوست دارم همه جا ،همیشه ، همون چیزی باشم که هستم ، من دلم میخواد همه همین انگلی رو که هستم ببینن و بشناسن ، نمی خوام هرگز ، هیچ وقت ، هیچ جا ، تحت هیچ شرایطی غیر از این چیزی که هستم باشم ... حالا برای اینکه دوس دارم خودم باشم ، بقیه که هیچی ،ولشون کن ، دایم باید با مامان بابام و خونوادم درگیر باشم ؟!... من به اندازه کافی مشکل دارم ، دیگه نمی تونم برای این چیزا اعصاب خودم و بقیه رو به هم بریزم ، من تحمل بدو بیراه و دردسر برای موضوع به این مسخرگی رو ندارم.....یعنی در نتیجه یه راه بیشتر ندارم ،اونم اینکه ، سعی کنم ،اون چیزی که هستم نباشم!؟

    یلدا :: :: 1:39 PM

---------------------------------------


آقا خیلی باحال ..هر موقع که پرشین بلاگ میاد بالا ، بلاگس پات نمیاد و بر عکس!قراردیه؟

    یلدا :: :: 3:12 AM

---------------------------------------

Tuesday, March 29, 2005



با کلی حس به خودت عطر میزنی ، میای میشینی پشت کامپوتر ،باز با کلی حس کلی منتظر میمونی تا خط های اشغال آزاد بشن ، بعد با کلی حس میخوای وارد وبلاگت بشی ، صفحه اش باز نمیشه ،ده بار میزنی نمیشه ، باز کلی حس به خودت میگیری و نا امید نمیشی ،دی سی میکنی باز از نو میای،باز با کلی حس صفحه رو میاری بالا ،بازم باز نمیشه.......با کلی حس ، گند زده میشه تو همه ی حسات ، هیچ حسی هم برات نمیمونه!.......اینجا احساس غربت میکنم ! دلم برای وبلاگ قبلی ام تنگ میشه! اما خوب کم کم عادت میکنم!...همین که میام میبینم هنوز هیچی نشده یکی به وبلاگم سر زده ،خودش خوشحال کننده است!

    یلدا :: :: 2:44 PM

---------------------------------------

Monday, March 28, 2005

وبلاگ نویسی

می خواستم همه روزای عید رو به ترتیب بنویسم ،توی ورد آفیس ویندورزم هم دوم و سوم و چهارم رو ، سه چهار صفحه نوشتم ، بعد کامپیوتر خود به خود ریست کرد ، همه مطلبا پرید، منم دیگه حوصلم نشد از اول اون همه چیزو با این تایپ ضعیفم بنویسم ، خیلی هم دوسشون داشتما ولی خوب تنبلی و هزار تا دردسر،حالا هم وبلاگم جدید شده هی ذوق دارم توش بنویسم ولی هم یکم سخته هو حس و حالم خیلی برای نوشتن مزخرفه!....چی کار کنم؟

    یلدا :: :: 3:43 PM

---------------------------------------
حال منِ بی تو!

...روح من
سر تا ته اتاق را می گريد
« جدايی ناگزير بود
اما آنچه از آن گزير نيست
لحظاتی است
- از پريشانی تا فراموشی ٫ -
زمان خدمتگزار خوبی است.
...
(خاطره حجازی)

* اينم حال اين روزای من!

    یلدا :: :: 3:23 PM

---------------------------------------


من اینقد هیجان زده شدم که نازلی جونم این وبلاگ قشنگ رو برام درست کرده ،با این آهنگ قشنگی که خیلی دوسش دارم و این رنگ روشنی که دیگه سیاه نیست!....نازلی جونم خیلی خیلی ازت ممنونم

    یلدا :: :: 3:18 PM

---------------------------------------


بلاگ سپات یکم سخته ولی خوب راه میافتم کم کم ،می خوام سعی کنم مث اون وبلاگ قبلی خیلی پر گلایه نباشه، به امید حق

    یلدا :: :: 2:52 PM

---------------------------------------


اصلا من زبونم بند اومده ، نمی دونم چی باید بگم؟چه طوری تشکر کنم؟
    یلدا :: :: 2:25 PM

---------------------------------------

Wednesday, March 02, 2005



:)
    یلدا :: :: 7:14 AM

---------------------------------------